ما چند نفر بودیم
که برای آزادی
جشن کوچکی گرفتیم
لحظه ی تقسیم کیک
همدیگر را کشتیم
+ نوشته شده در دوم آبان 1390ساعت 0:3  توسط پاکزاد اجرایی
|
با این حریف پر فن و این خیل بی خیال
و از سیم خار دار ها
برایت ژاکتی می بافم
تا مرز ها را هر کجا که می خواهی
با خود ببری
و در رودخانه ای بزرگ به آب بزنی
تا قلمرو کوه ها و دریا ها
به هم بریزد
چشم سگان گرسنه
و مرد اسکیمو
به حفره ی روی یخ است
تا فوک نفسی تازه کند